تبليغاتX
عشق من تویی

عشق من تویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 14:29  توسط خانمی  | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

منتظر لحظه اي هستم که

دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم

منتظر لحظه اي هستم که

در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم...

بهاربيست                   www.bahar22.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 14:27  توسط خانمی  | 

خیلی وقته میام متن بنویسم حرف

 بزنم اما نمیتونم...

خیلی حرف دارم...دارم خفه میشم

.اما نمیدونم چی بگم

زندگی کردن خیلی شیرینه اما

 اگه خودمون تلخش نکنیم.

و کاش تلخش نکنیم.و کاش ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 13:56  توسط خانمی  | 

 

دلتنگی ها

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،

نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب

 و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست

.پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 16:5  توسط خانمی  | 


این چه شهری است.

آدما مارو نمی فهمن .انگار اصلا صدامونو نمیشنوند.

همه فراموش کار شدن.ما هم فراموش شده.

اما این رسمش نیست .

نگاه خسته ما رو چرا نمی فهمن؟

بغض گیر کرده تو گلومونو چرا نمی فهمن؟

کی به دستات میرسم؟

بگو کی آرومم می کنی؟

تو بگو من صبر می کنم.

چرا جوابی نیست واسه درد خستگی مون؟

چرا جوابی نیست واسه دل های منتظرمون؟

آره فقط صبر صبر صبر

همه چیز درست میشه.

باید درست بشه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:44  توسط خانمی  | 

 

 

دلم برات خیلی تنگ شده فرهادم

دلم برای کسی تنگ است!

 

دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است .............

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:47  توسط خانمی  | 

 

 

این بی محلی هات منو میسوزونه آقایی

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:41  توسط خانمی  | 

...برگرد به من...

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:37  توسط خانمی  | 

برام دعا کن عشقه من همین روزا بمیرم

آخه دارم از رفتنت بد جوری گر می گیرم

برام دعا کن این نفس تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده

این آخرین باره عزیز دستامو محکمتر بگیر

آخه تو که داری می ری به من نگو بمون نمیر

تو می ری و یه باغ سبز درش به روت بازه هنوز

من باغ سوخته ام عزیزم باشه برو با من نسوز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:13  توسط خانمی  | 

در انتظار كسي هستم كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

در انتظار كسي هستم كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند

در انتظار كسي هستم كه تنم آغوشش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه سرم شانه هايش را آرزو دارد

در انتظار كسي هستم كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد

در  انتظار كسي هستم كه تنهايي اش ، تنهايي من است

در انتظار كسي هستم كه قلبم براي داشتنش عمري صبر مي كند

من در انتظار عزیزترین بهونه  زندگیم هستم

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:5  توسط خانمی  | 


يه روز دوستي از عشق پرسيد: فرق ما دو تا چيه؟
عشق گفت:تو با يه سلام شروع مي شي ولي من با يه نگاه

عشق از دوستي پرسيد: حالااز نظر تو فرق ما دو تا چيه؟

 دوستي گفت:من با يه دروغ تموم مي شم و توبا مرگ

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط خانمی  | 

بوس از لپ = دوست داشتن.

 بوس ازپیشانی = آرامش.

 بوس ازلب = عشق.

 بوس از بازو = شوخی.

 بوس از گردن = نیاز.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:52  توسط خانمی  | 

امروزهم یکی ازبهترین روزای عمرم بود چون بعداز۲ماه ونیم ۲ ساعت با عشقم بودم عشقی که تمام دنیای منه.عشقی که ازدوریش ۲ ماهه زجرمیکشم وازخدامیخواستم یه باردیگه من وعشقم رو بهم برسونه وبلاخره خدادعام رومستجاب کرد وامروز۲ ساعت باهم بودیم

ازت ممنونم خداجونم که دوباره من وفرهادم رو بهم رسوندی

http://gallery.photo.net/photo/5999083-md.jpg

گریه یعنی : گریه یعنی آواز یک غریب در عمق غربت
 
گریه یعنی غروب یک ستاره از آسمان یک دل
 گریه یعنی شنیدن صدای پای تو و نرسیدن به تو
 
گریه یعنی انتظار یک منتظر

گریه یعنی تکرار نام تو در قعر بن بست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:54  توسط خانمی  | 

قصه بی وفایی

 

قصه تنهائی من. وحشت از جدائیه
جدائی از خاطره ها. از دست بی وفائیه
وحشتم از عاشقی نیست. بلکه از فاصله هاست
هراسم از پرپر شدن. توآغوش خاطره هاست
آخره همه عاشقی ها قصه بی وفائیه
تنهائی نشستنم. بهتر از آشنائیه
پناه تنهائیه دل عکس های یادگاریه
تو قلبم شکستی و دل یاد گرفت شکستنو
بزار فراموشش بشه
دل دادن و دل بستن

 
فرهادم دوستت دارم
 
دین ودنیامی
 
آقایی جونم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:35  توسط خانمی  | 

مانده ام در کوچه هاي بي کسي

 

سنگ قبرم را نمي سازد کسي

 

مردم و خاکسترم را باد برد

 

بهترين يارم مرا از ياد برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:25  توسط خانمی  | 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:22  توسط خانمی  | 

چاره اي ندارم


ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتا نوازش
ميدونم كه خم نداره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم
ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم

ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو من ميبينم و ميخنده

1

تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبنده

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چجور ازم گذشتي

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي
__________________
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:21  توسط خانمی  | 

ای عشق، از آتش، اصل و نسب داری

از تیره ی دودی،از دودمان عشق

آب از تو طوفان شد،خاك از تو خاكستر

از بوي تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بي شيرين چون بيستون ويران

هر كوه بي فرهاد،كاهي به دست باد

هفتاد پشت ما، از نسل غم بودند

ارث پدر ما را، اندوه مادر زاد

از خاك ما در باد،بوي تو مي آيد

تنها تو مي ماني،ما ميرويم از ياد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14:57  توسط خانمی  | 

از يک عاشق شکست خورده پرسيدم:

 بزرگ ترين اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترين شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترين درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترين غصه؟ گفت يک روز چشم هاي معشوق رو نديدن

گفتم بزرگترين ماتم؟ گفت در عزاي معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترين عشق؟ گفت شيرين و فرهاد

گفتم زيبا ترين لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترين رويا؟ گفت به معشوق رسيدن

پرسيدم بزرگترين ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهي سرد گفت:   

 ( مرگ)

      

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14:54  توسط خانمی  | 

تو نمي خواهي عزيزت بشوم زور كه نيست

 يا نگاهم بكند چشم تو مجبور كه نيست

 شده يكبار بيايي به دلم سر بزني؟

 با توام! خانه تنهايي من دور كه نيست

 آنكه با شاخه گلي حرف دلش را مي زد

 پر درد است ولي مثل تو مغرور كه نيست

 خواستم دل بكنم از تو ولي حيف نشد

 لعنتي غير تو با هيچ كسي جور كه نيست

 مشكل اينجاست نگفتي تو به من ، ميدانم

 تو نمي خواهي عزيزت بشوم زور كه نيست...

فرهادم دوستت دارم تازنده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14:44  توسط خانمی  | 

غمی غمناک

امروز هم مثل خیلی روزای دیگه زندگی دلم گرفته بود....خواستم بگم چقدر دلم گرفته ولی فکر کنم شعر سهراب بهتر از هر زبونی بتونه غم منو به تصویر بکشه....

امیدوارم که شما نه غمی تو چهره تون و نه غصه ای توی دلتون باشه .....

*********

غمی غمناک

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:32  توسط خانمی  | 

                      

يه شب از شباي بي كسيم

خواب ديدم خواب اون كسي

اوني كه رفت و تنهام گذاشت

رفت و رو دلم پا گذاشت

دل من آروم نداره

شب و روز در انتظاره

واسه ي ديدن يارش

هنوزم يه بي قراره

برگردو بمون كنارم

جز تو من ياري ندارم

آره من تو رو مي خوام

جونمو به پات ميذارم

از يادم نميره خندهات

با هر نگات ميگفتي ميمونم باهات

ولي رفتيو پيشم نموندي

تنهام گذاشتي ، دلموسوزوندي .....

آره فاصله ست كه افتاده بينمون

ولي عشقمون ببين پايداروايساده

تواينو بدون كه هميشه دوست دارم

اشكات برام ارزش دارن

تنهام ، ولي هميشه به يادتم

اشكام بوده رو گونه هام مال تو

جاده داره ، كوتاه ميشه بينمون

ساده ، بگم نيست عاشقي عينمون .....

من هنوز منتظرت نشستم

بيا ببين كه بي تو خيلي خستم

يادت باشه يكي منتظرت نشسته

اگه نياي ...

               اگه نياي ...

                              میمیرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:25  توسط خانمی  | 

     

چه روز دلخراشي وقتي خواستي جدا شي

قلبمو دادم دستت كه عمري داشته باشي

ولي زدي شكستيش بدون هيچ بهونه

عزيزم دل از سنگت تو خاطرم مي مونه.....

 

 " آخه چرا منو تنها گذاشتي

                                                     منو با گريه و غم جا گذاشتي

همش فكرمي كردم شايد از اول

                                                     منو حتي يه لحظه دوست نداشتي

منويه قلب داغون ، منو يه چشم گريون

                                                     منه عاشق تو قلبت بودم دو روزي مهمون

منو هواي ابري ، منو روزاي بي تو

                                                      منو بارون پاييز ، يه قصه ي غم انگيز... "

 

             

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:17  توسط خانمی  | 

        

مي خوام تنفست كنم ، نيازمي مثل هوا

مي خوام كه مال من بشي،بين تموم آدما

ترجمه نگاهتن، تك تك واژه هاي من

پرشده با ياد نگات ،تموم لحظه هاي من

نبض ترانه هاي من، به خاطر تو مي زنه

تنها دليل زندگيم، اينجوري از تو گفتنه

واسه خريدن دلت، قشنگترين آينه پوش

جونمو پيش كش ميكنم، تموم اين ترانه روش

مخمل خاطرات تو، حتي تو خوابم با منه

يادت به روزا وشبام، هميشه چشمك مي زنه

حال و هواي خواستنت ،پر شده توي لحظه هام

دلم مي خواد بهت بگم، جز تو كسي رو نمي خوام ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط خانمی  | 

 

من کلبه ی خوشبختی تورا روزی با گلهای شوقم فرش خواهـــم کرد و

بــرایت سـایبانی از جنـس پـناه پـروردگـار خواهم ســاخت و قشــنگترین

 

لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هــــم بدانی

که من عاشقترین پروانه ات بوده ام ، مجنون ترین دیوانه ات هســتم و

 

چه بخواهی چه نخواهی در خانــه ات خـــواهم مــاند بـا عاشـق تــرین

لهجه ای که یک لیلای باوفا سالها در زیر سایه خورشید در صحرا آموخته

 

است ، با یک سبـــد آرزوی در حال رسیــدن و سرخ تـــرین حــس پرواز

مرغی که می داند هرگز نمی رسد ...

 

نه تنهــا بـــه تو بلــکه به هــر کس کـه روزی ، ثانیه ای در این دنیا بوده

به کسی که فرصت دارد هــنوز هـم در ایـن دنیا باشــد و کسـی که در

 

 تالار انتظار سرنوشت شمارش معکوس خـــود را بـــرای به دنــیا آمدن

آغاز کرده است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 13:58  توسط خانمی  |